تبليغاتX
دوستداران امام علی(ع)
دوستداران امام علی(ع)
احادیث امام علی(ع)و ائمه معصوم(ع) مقاله نامه های حضرت علی (ع) و خاطرات خودم

میلاد با سعادت سرور آزادگان جهان،امام حسین (ع) و سقّای دشت کربلا ،اسوه غیرت و وفاداری و شجاعت ،قمربنی هاشم ،حضرت عبّاس (ع) و سیّد الساجدین امام سجّاد (ع) ،بر تمامی دوستداران و شیفتگان اهل بیت علیهم السلام مبارک باد.

* * * * * * * * * * * * * * * * *

احادیثی زیبا از امام حسین(ع)

 پرهيز از ستمكارى

بـرحذر بـاشيـد از ستـم كـردن به كسـى كه يـاورى جز خـداوند عزوجل ندارد.

منبع: همان,ص 251.

امام كيست ؟

به جان خـودم سـوگند, امام و پيشـوا نيست, مگر كسـى كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پيـش گيـرد و تابع حق بـاشـد و خـود را در راه رضاى خـدا وقف سازد. منبع: كامل ابن اثيرج 3, ص 267.

خشنودى خالق, ملاك رستگارى

رستگـار مبـاد مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خريدنـد.

منبع: همان,ص 1,ص 239.

فرجام دنيا

بنـدگان خدا! از خـدا بترسيد و از دنيا بر حذر باشيـد كه اگربنا بـود همه دنيا به يك نفر داده شـود و يا يك فـرد بـراى هميشه در دنيا بمانـد, پيامبران براى بقا سزوارتر بـودند و جلب خشنـودى آنان بهتر و چنيـن حكمـى خـوش آيندتـر بـود, ولـى هـرگز ! زيـرا خـداوند دنيا را بـراى فانـى شــدن خلـق نمــوده كه تازه هايش كهنه و نعمتهايـش زايل خواهد شد و سرور و شادىاش به غم و اندوه مبدل خواهـد گرديـد, منزلـى پست و خانه اى مـوقت است, پـس بـراى آخـرت خـود تـوشه اى برگيريد. و بهتريـن تـوشه آخرت تقـواست, از خدا بترسيد, باشد كه رستگار شويد. منبع: مقتل خوارزمى , ج 1,ص 253.

هيهات كه زير بار ذلت روم

آگاه باشيـد كه فرومايه, فرزند فرومايه , مرا در بين دو راهـى شمشير و ذلت قـرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلت بـرويـم , زيـرا خـدا و پيامبـرش و مـومنان از ايـن كه ما ذلت را بپذيـريـم دريغ دارنـد, دامنهاى پـاك مـادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران , روا نمى دارند كه اطاعت افراد لئيـم و پست را بـر قتلگـاه كـريمـان و نيك منشـان مقـدم بـداريـم. منبع: پيشين, ص 236.

حرمت حيله و نيرنگ

حيله و نيرنگ نزد مااهل بيت حرام است.

منبع: نـاسخ التـواريخ, زنـدگـانـى امـام حسيـن, ج 2,ص 158.

امام سجاد (ع)  می فرمایند:

 با اينان منشين

1 ـ مبادا با دروغگو همنشين شوى كه او چون سراب است, دور را به تو نزديك كند و نزديك را به دورنمايد.
2ـ مبادا با بـا فاسق و بدكار همنشين شـوى كه تـو را به يك لقمه و يا كمتـر بفرشد.
3ـ مبادا همنشيـن بخيل شوى كه او در نهايت نيازت بـدو , تو را واگذارد.
4ـ مبادا بـا احمق رفيق شـوى كه چـون خـواهـد سـودت رسانـد, زيانت مـى زنـد.
5ـ مبادا با آن كه از خويشان خـود مى بـرد, مصاحبت كنى كه مـن او را در قرآن ملعون يافتم .
منبع :تحف العقول , ص 279.

|+| نوشته شده توسط علی رضا در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 2:48 |

عید سعید مبعث مبارک باد

 

آن گاه که در خلوتگاه غار حرا، فرشته وحی بر محمد مصطفی(ص) ندا داد که «بخوان»، نور رسالت در آسمان انسانیت، نقطه عطفی در تاریخ بشری و سرآغاز نهضتی معنوی گردید برای خروج آدمیان از ظلمات ، شرک، ظلم، جهل و فساد و نیل آنان به سوی روشنایی، توحید،عدالت، معرفت وکرامت.
مبعث رسول اکرم(ص) در ۲۷ماه رجب و در مکه مکرمه تداوم بخش بعثت و رسالت سلسله نورانی انبیای الهی(ع) است که در راستای تأمین هدف خلقت، ره آورد مقدسی را به همراه آورد تا آدمی را بر فراز قله عبودیت، مسند نشین کمال انسانی نماید. بعثت پیامبر اکرم (ص) به عنوان سر سلسله قافله انبیا (ص) عالی ترین موهبتی است که پروردگار عالمیان به بشر ارزانی داشته تا از رهاورد آن، جان ها از پلیدی های شرک و گناه زدوده شود و با ترتیب نقوس درپرتو تعلیم کتاب آسمانی و اسرار و معارف دینی، قسط و عدل درجامعه انسانی حکمفرما گردد و اختلافات که سر منشأ جز جهل و نادانی و دنیا دوستی و خودخواهی ندارد، برطرف شود و آدمی به عروج بر فراز آسمان عبودیت و کمال نایل گردد و بدین ترتیب حجت بر همه افراد بشر از مؤمن وکافر تمام شود.

منبع : www.aftab.ir

|+| نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 3:27 |

برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

**************************

ولادت با سعادت مولای متقّیان ،فریادرس مظلومان و دشمن ستمگران ،حضرت علی (ع) مبارک باد.

*****************************

نامه ای به مولا علی (ع)

 سلام مولای عزیزم  چند روزیست که به این فکر افتاده ام تا برایت نامه ای بنویسم و هر بار که می خواهم شروع کنم نمی دانم از چه بنویسم ،از کجا بنویسم ،از کدامین درد بنالم و از کدامین افسوس بگویم .راستی روز تولد توست و نیک می دانم که از تملّق بیزاری و هیچگاه چاپلوسان را به حریم خودت راه ندادی .پس خیلی ساده می گویم:

مولا جانم : تولّدت مبارک

گاهی وقتها می خواهم از تو گلایه کنم  و مثلا بگویم چرا گذاشتی آن نابکار روزگار (ابن ملجم ) با تو چنین کند و در حالی که میدانستی چه در سر دارد ؟؟؟!!! و می دانم که آنقدر مهربانی که به رویم می خندی و از گلایه ام ناراحت نمی شنوی زیرا شنیده ام که گفته بودی کمترین میزان عدالت در جامعه ای این است که ضعیف ترین شخص جامعه در مقابل قدرتمند ترین فرد جامعه (حاکم وقت) بدون لکنت زبان سخن بگوید.درود بر تو ای بی نظیر .تو علی (ع) هستی دیگر.  مولا جانم من تو را ندیده ام ولی قرنها پس از به قول خودت روز رستگاریت و در حالی که از نامردمی های مردم هزار رنگ  زمانه به تنگ آمده بودی و در محراب عبادت فزت و رب الکعبه را سر دادی من حقیر به دنیا آمدم .از تو خیلی چیزها خوانده ام ، شنیده ام و لذّت برده ام .مولای عزیزم نمی دانی هنگامی که خواندم تو برای احقاق حقّت و در حالی که حاکم تمامی ممالک اسلامی بودی با یک مرد نصرانی در مقابل یک قاضی که انتصاب خودت بود نشستی و قاضی به نفع مرد نصرانی رای داد و تو تمکین نمودی و آن مرد نصرانی آزادانه از دادگاه بیرون رفت ولی با دیدن این دادگاه بی نظیر فوراً مسلمان شد چه حالی به من دست داد و تو چه قدر پیش من عزیز شدی .زمانی که این موضوع را خواندم خیلی کوچک بودم و از آن قاضی بدم آمد اما گذشت زمان حقیقت ماجرا و عظمت تو را به من نشان داد. مولای عزیزم هنگامی که خواندم  در میدانهای هولناک جنگ های نابرابر چگونه شجاعانه و خالصانه ذوالفقار را به رقص در می آوردی و زمین پاک خدا را از نابکاران و ستمگران  روزگار تهی میکردی  وغریو الله اکبر را در اردوی مسلمانان به عرش خدا می بردی ،در دل من چه می ساختی ؟؟؟ مولای من هنگامی که خواندم  در جنگ خندق  و در حالی که قهرمان نامی عرب ، عمر بن عبدود با آن همه هیبت و شهرت وقدرت در حالی که او را با هزار مرد جنگی مقایسه می کردند مبارز می طلبید  و خوف  و اضطراب اردوی مسلمانان را فرا گرفته بود و هیچکس را جرات  لبیک نبود ، تو لبیک گویان  رفتی و با آن حماسه بینظیرت  مرد نامی عرب را خالصانه و جوانمردانه  از پای درآوردی و هنگامی که خواهر این مقتول طلا و زیور آلات برادرش را بر تنش دید تو را مردی کریم و شرافتمند خطاب کرد چه غوغایی در دلم ساختی؟؟؟!!!! مولا جانم هنگامی که خواندم نخلستان می کاشتی  و تمام درآمد آنرا به یتیمان و بیچارگان میدادی نمی دانی چگونه تو را تحسین می کردم!!! ،مولای عزیزم : هنگامی که خواندم در آن صحرای سوزان حجاز که قطره ای آب حکم طلا را داشت چگونه سینه سخت زمین را می شکافتی و به امید یافتن آب عرق می ریختی و هنگامی که به آب  رسیدی و همه ندا می دادند که علی ثروتمند شد و تو فورراً این چاه را برای یتیمان و بیچارگان وقف کردی حیران شدم عزیزم!!!! و بر شدت علاقه ام نسبت به تو بسیار افزوده شد.راستی قضاوتهایت هم برایم فوق العاده زیبا و دلنشین بودند و درحالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتی و سکوت پیشه کرده بودی ودر بسیاری اوقات که خلیفه وقت از قضاوت عاجز می شد تو فریادرس آنان می شدی و چه قضاوتها که نمی کردی و همگان را به تعجب و خلیفه وقت را به تمجید از خود وا میداشتی!!!!!. راستی یکبار خواندم که برادر نابینایت عقیل و در حالی که امواج سهمگین فقرو تهیدستی  او و خانواده اش و کودکان گرسنه اش را می بلعید  به نزد تو آمد و از تو تقاضای کمک کرد و تو خلیفه وقت بودی و بیت المال در دستت بود ولی به جای درهمی ناچیز آهن گداخته ای را نزدیک صورتش گذاشتی و او وحشت زده شد و تو از بیت المال هیچ چیزی به او ندادی از تعجب شوکه شدم و با خود می گفتم مگر چه می شد که مولایم اندکی از بیت المال را به برادرش می بخشید ، در حالی که قبل از او سالیان سال از بیت المال به آسانی بذل و بخشش می کردند .اما باز خواندم که تو پاسخش را دادی  و گفتی برادر: تو از این آتش ناچیز ترسیدی و من چگونه از آتش خشم خدا نترسم؟؟؟ باز با خود گفتم او مرد بینظیری بود و باز هم گذشت زمان به من نشان داد که چرا این کار را کردی و مهر تو ،عشق تو و شکوه تو در دل کوچک من بیشتر و بیشتر می شد .

 مولای عزیزم  باز هم خواندم که تو در خانه گلين در مقابل كاخ سبز شام قد علم مى‏كردی. تو با سفره ای مرکب از نان و نمك در برابر سفره‏هاى رنگين شام ارزش مى‏آفريدی .تو با دو جامه خشن و كفش وصله دار كه آن قدر به آن وصله زدی كه «خاصف النعل» لقب گرفتی، در برابر لباس‏هاى رنگارنگ فاخر و تقليدى از روم كه مقام‏هاى شام به آن مبتلا بودند ارزش پديدار مى‏ساختی. زندگى تو سراسر فرياد عليه كاخ نشينان دنيا و ستم پيشگانى كه جز ارضاى غرايز خويش به چيز ديگر نمى‏انديشند، بود.

مولای عزیزم تو همانند بردگان غذا مى‏خوردی و مى‏نشستی. دو جامه می خریدی  و غلام خود را مخير می كردی که  بهترين آن دو را برگزيند. آجر و خشتى براى تهيه مسكن خويش روى هم ننهادی. به مردم نان گندم و گوشت مى‏خوراندی و خود نان جو و نمك تناول مى‏نمودی. لباس‏هاى خشن و ساده مى‏پوشيدی . ولی کجایی که ببینی .....

مولای عزیزم تو  در دوران پنج سال حكومت بی نظیرت حتى يك وجب زمين براى خود اختصاص ندادی و اين درحالى است كه حكومت‏داران در اين فرصت‏ها قطايا و ذخاير فراوان به خود اختصاص مى‏دهند! تو خود را در سطح مردم عمومى و بلكه ضعيف‏ترين مردم جامعه قرار مى‏دادی و می گفتی: «چگونه من راضى مى‏شوم كه به من بگويند اميرمؤمنان است و با مؤمنان و مردم شريك دشوارى‏هاى آنان نباشم و يا الگویى در تنگناهاى زندگى آنان نباشم!»و می گفتی «امام و راهبر شما از دنيايش به دو جامه كهنه و دو گرده نان اكتفا نموده است».

تو انبان بدوش شبانه به در خانه يتيمان مراجعه مى‏نمودی، زندگى آنان را تأمين نموده و با آنان هم سخن مى‏شدی. كدام رهبرى در كجاى دنيا اين ارزش‏ها را آفريده است ؟! صرف نظر از اين كه بيت‏المال مسلمانان در اختيار تو بود  از اموال شخصى خويش هزار بنده آزاد كردی و شكم‏هاى فروانى را سير؛ و برهنگان فراوانی را پوشاندی .

مولای عزیزم این را هم می دانم که تو خود همه چیز را میدانی ،از گذشتگان می دانستی و حال و روز ما را نیز می دانی و از آینده هم خبر داری  و از افکار و نیتّهای دل ما آگاهی و من این نامه را فقط برای تسکین آلام دل دردمند خود نوشته ام و می دانی که چه در دل دارم و  چه غمها ی سنگینی در قلب ویرانم انباشته شده ؟؟؟میدانی که دلم را غبار غم و پریشانی فرا گرفته . می دانی که چه قدر این نامه طولانیست و هنوز دهها صفحه را نگفته ام و ننوشته ام و درد دل نکرده ام پس دیگر چیزی نمی نویسم زیرا تو از اسرار آفرینش و هر آنچه در آسمانها و زمین است باخبری . مولا جانم فقط این را می گویم که خیلی جایت خالیست و دنیای پردرد کنونی ما تو را می خواند و تو را می خواهد . بیشتر از هر زمان دیگری.دنیای ما محتاج عدالت توست،محتاج شجاعت توست ، نیازمند قضاوت تو ،خطابه های تو ،مهربانی های تو،ساده زیستن تو و... توست . و کلام آخر اینکه میدانم تمام نیازهای به تاراج رفته ی ما را فرزند برومندت مهدی موعود(ع) برآورده خواهد کرد و کام تشنه ی ما را سیراب خواهد کرد . ما منتظران بیقرارش خواهیم بود و آمدنش را به انتظار خواهیم نشست  پس عنایتی بفرما و ظهورش را  تعجیل فرما .                                      

                                                                            دوستدار همیشگی تو

                                                                                    علی رضا

|+| نوشته شده توسط علی رضا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 2:26 |

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

ولادت با سعادت مولای متقّیان ،فریادرس مظلومان و دشمن ستمگران ،حضرت علی (ع) مبارک باد.

****

این وبلاگ تا ساعاتی دیگر و با موضوع نامه ای به مولا علی (ع) به روز می شود.

|+| نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 23:41 |

ولادت ريحا نه ي رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر مبارك باد .

*******************

فاطمه، فاطمه است.

خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

دكتر علي شريعتي

|+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 2:22 |

شهادت ام ابيها، ريحانه ي رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ،حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامي دوستداران اهل بيت عليهم السّلام تسليت باد.

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

منبع http://www2.irib.ir/occasions/home.asp

 

خنده اسرار آميز

هنگامى كه رسول خدا(ص) مريض شد, دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخنـى گفت. فاطمه (س) گريه كرد, مجـددا رسـول خـدا با او نجـوا كـرد فاطمه(س) خنـديـد, عايشه گـويـد: در ايـن بـاره از حضـرت زهـرا(س) پـرسيـدم, فـرمــود: چون پيامبر (ص) مرگش را به من خبر داد, گريستـم, پس از گريه ام به مـن خبر داد كه نخستيـن كسـى كه او را ملاقـات كنـد مـن هستـم در نتيجه خنـديدم. منبع : بهجه, ج 1,ص 268

شكست ظالم

فاطمه (س) فرمود: پيامبـر اكرم (ص) فـرمـوده است: دو سپاه ستمگـر به هـم نرسند, مگر آن كه خداوند آن دو را به حال خـود واگذارد و باكـى نداشته باشــد كه كدام يك پيروز گردد. و دو سپاه ستمگر به هم نرسند, مگر آن كه هزيمت و شكست از آن سپاه ظالمتر باشد.  منبع : مسند فاطمه الزهراء, ص 223.

|+| نوشته شده توسط علی رضا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 4:23 |

خاطره ي ديروز من

يكي از روزهاي خوب زندگي ام

شايد هم آزمايشي الهي

حدود يك ماه پيش از عابر بانك تجارت حقوق گرفتم(اسكناسها پنج هزار توماني بودند) . سه هفته پيش براي پرداخت يكي اقساطم به بانك ملّي رفتم (مبلغ قسط شصت و نه  هزار تومان بود).اسكناسهايي كه داشتم و از بانك گرفته بودم پنج هزار توماني بود.هنگامي كه متصدي بانك پولها را از من گرفت يكي از اسكناسها را به من داد و گفت اين يكي چك پول پنجاه هزار توماني است .تعجب كردم و چك پول را از او گرفتم و گفتم ميبرم نقدش مي كنم و مابقي را برايت مي آورم.از بانك خارج شدم و به خانه رفتم .پنج هزار تومان برداشتم و به بانك بردم و قسط را پرداخت كردم . كمي فكر كردم و فهميدم اين چك پول پنجاه هزار توماني اشتباها و به جاي اسكناس پنج هزار توماني از عابر بانك قاطي پولهايم شده .لازم به ذكر است كه اين اتّفاق در حالي رخ داد كه به واسطه ي فشارهاي مالي و اقتصادي در بدترين شرايط مالي به سر مي بردم و نمي دانستم چه كنم و چگونه اين دو هفته طاقت فرسا را به آخر برسانم .به صورتي كه حتي يك هزار توماني هم نداشتم و هنوز حدود دو هفته به آخر ماه مانده بود.افكار زيادي از ذهنم مي گذشت .اولين فكر اين بود كه خدا از اوضاع و احوالم  خبر داشته و اين پول را براي من فرستاده!!!!!!!! .فكر ديگر اين بود كه شايد در جايي حقّي از من ضايع شده و از اين طريق به من برگردانده شده . مانده بودم كه چه كنم؟ چون هنوز مطمئن نبودم اين پول از طريق خود پرداز و اشتباها به من رسيده باشد و گفتم شايد اين چك پول مال خودم بوده و اشتباها وارد اين اسكناسها شده ولي بعد با بررسي دقيق متوجه شدم كه نه اين چك پول اشتباها و از طريق خود پرداز و به عنوان پنج هزار توماني به من رسيده .از چند نفر پرسيدم كه اگر شما در اين شرايط جاي من بوديد چه مي كرديد؟ بعضي ها مي گفتند ببر به بانك بده و بعد مي گفتند بابا اين پول مال خودته .يكي مي گفت اگر ناراحتي بده به من. يكي ديگه ميگفت بابا اين پولها به ما نيومده ببر بده به بانك كه بهتره.يه بار هم اين فكر به ذهنم رسيدكه اين روزها كه خيلي لازم دارم  خرجش كنم و بعد به جاش پنجاه هزار تومان به بانك بدم و ... و آخرين فكري كه از ذهنم گذشت اين بود كه نه عزيزم.اين يك آزمايش الهي است كه به سراغ من آمده . نگهداشتن خود و مال حرام نخوردن در روزهاي سخت ارزش دارد و در روزهاي تنگدستي است كه انسان بايد خود را از خوردن لقمه حرام باز دارد و گرنه در شرايطي كه مشكل مالي نداشته باشي و همچنين اتفاقي برايت بيفتد و پول را به بانك بدهي هنر نيست .هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه روز پنجشنبه هفته گذشته به بانك رفتم و چك پول را به رئيس دادم و ماجرا را به او گفتم .تعدادي چك پول و پول سوراخ شده در آورد و به من گفت متاسفانه ما با اين مشكلات مواجهيم و بعضي اوقات كارمند ما بايد از جيب خود هزينه كند و تاوان اشتباهات را بپردازد . و بعد به من گفت تو نان پدر خورده اي كه اين كار را كردي .خيلي ها همچنين پولهايي را مي خورند و عين خيالشان هم نيست .از من تشكّر كرد و من هم خداحافظي كردم و خواستم از بانك خارج شوم كه رئيس بانك صدايم زد و گفت اسمت چيست؟ مي خواهم اسمت تو ذهنم بمونه .گفتم علي رضا ........شغل .......

خلاصه روز پنجشنبه احساس خوبي داشتم و احساس كردم از يك آزمايش سخت سربلند بيرون آمدم و يكي از روزهاي زرّين زندگيم بود و خواهد بود.

و اما سخني با خوانندگان محترم :

شايد اين موضوع در ذهن شما نقش بسته باشد كه يك چك پول پنجاه هزار توماني كه اين همه سر و صدا نداشت كه اين آقا راه انداخته!!!!!! ولي حتما مي دانيد كه يك دانه گندم كه هيچ ارزش ريالي ندارد در دهان يك مورچه  از تمام چاههاي نفت دنيا با آن همه قيمت سرسام آور باارزش تر است يا از يك الماس گرانبها باارزش تر. 

توضيح ديگر اينكه اين خاطره مربوط به تاريخ 2/3/87 بود كه نوشتم ولي وقت نكردم آپ كنم .از اينكه اين خاطره را خوانديد تشكر مي كنم. در پناه خداي مهربان

 

|+| نوشته شده توسط علی رضا در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 2:20 |

عهد نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر نخعی

هنگامی که حضرت علی (ع) مالک اشتر نخعی را به فرمانروایی مصر منصوب می نماید عهد نامه ای بی نظیر را  در آداب مملکت داری ، دستو دادرسی ، رموز رعیت پروری ، طریق لشکر کشی و پند و اندرز به همگان و ...  به این سردار رشید ، دلاور و پر صلابت می نویسد که درچند نوبت آماده می نمایم  و در اختیار بازدیدکنندگان عزیز قرار می دهم . امیدوارم که مورد استفاده قرار گیرد .

قسمت اول 

به نام خداوند روزی دهنده و بخشنده

این دستوری است که بنده خدا علی امیرالمومنین به مالک ابن حارث اشتر در پیمان خود به او امر فرموده ، هنگامی که او را والی مصر گردانیده : تا خراج آن جا را گرد آورد و با دشمن آن بجنگد و به اصلاح حال مردم آن بپردازد و شهرهای آنجا را آیاد سازد.

 امر می نماید او را به پرهیز کاری و ترس از خدا و برگزیدن فرمان اوو پیروی از آن چه در کتاب خود (قر آن کریم ) به آن امر فرموده از واجبات و مستحبات که کسی نیکبخت نمی گردد مگر به پیروی از آن ها و بد بخت نمی گردد  جز زیر بار نرفتن و تباه ساختن آن ها و این که خداوند سبحان را به دل و دست و زبان یاری کند (به دل ایمان و باور داشته و به دست از دشمن جلو گیردو به زبان امر به معروف و نهی از منکر نماید) زیرا خداوندی که برتر است نام او ضامن گشته که یاری کننده ی خود را یاری کند و ارجمند داننده اش را ارجمند فر ماید.

و او را امر می فرماید که نفس خود را هنگام شهوات و خواهش ها فرو نشاند و هنگام سرکشیها آن را باز دارد (تا عنان به دست او نیفتاده و در سختیهایش نیافکند.)زیرا نفس به بدی وا می دارد(آدمی از شر او آسوده نیست ) مگر کسی را که خدا رحم فرماید.

پس بدان، ای مالک من تو را به شهر هایی فرستادم که پیش از تو حکمرانان دادرس و ستمگر در آنها بوده و مردم به کارهای تو همان نظر می کنند که تو به کارهای حکمرانان پیش از خود می نگری و درباره تو همان را گویند که تو درباره آنان می گویی و به سخنانیکه خداوند به زبان بندگانش ( از نیک و بد) جاری می فرماید ، می توان به نیکوکاران پی برده، آنها را شناخت ( اگر از آن ها نیکویی بر زبانها جاری شده باشد مردم ایشان را نیکوکار شمرده دعا می نمایند، اگر در زبانها بد نام باشند آنان را بد کار دانسته ، نفرین می کنند،(.پس باید بهترین اندوخته های  تو  کردار شایسته باشد و بر هوا و خواهش خود مسلط باش (مهارش را به دست گیر تا در سختیها یت نیافکنند) و به نفس خویش از آنچه برایت حلال و روا نیست بخل بورز ، زیرا بخل به نفس انصاف و عدل است از او در آنچه او را خوش آید یا ناخوش سازد( بخل به نفس آنست که گرد آنچه تو را روا نباشد نگردی اگر چه بسیار دوستدار و آرزومند  آن باشی ) و مهربانی و خوشرفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده ( نه آنکه در ظاهر اظهار دوستی کرده و در باطن با آنان دشمن باشی که موجب پراکندگی رعیت می گردد) و مبادا نسبت به ایشان (چون) جانور درنده بوده ،خوردنشان را غنیمت دانی که آنان دودسته اند :

یا با تو برادر دینیند یا در آفرینش مانند تو هستند که از پیش گرفتار لغزش بوده و سببهای بدکاری به آنان رو آورده ،عمدا و سهوا ( دانسته یا نادانسته) در دسترسشان قرار می گیرد ، پس ( جز پیغمبر و امام که معصوم هستند کسی نیست که از خطا و نادرستی ایمن باشد . اگر پیشامدی آنها را  عمدا و سهوا به بدکاری واداشت نباید به ایشان بخشش روا نداشت ، بلکه ) با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همانطوری که دوست داری خدا با بخشش و گذشتن تو را بیامرزد ، زیرا تو بر آنها برتری ، و کسیکه تو را به حکمرانی فرستاده از تو برتر است ، و خدا برتر است از کسیکه این حکومت را به تو سپرده  و خواسته است کارشان را انجام دهی و آنان را سبب آزمایش تو قرار داده (هرگونه با آنان رفتار نمایی با تو معامله خواهد نمود ) و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی ( مخالف دین نموده و به مردم ستم روا داری ) که تو را توانایی خشم او نبوده  و از بخشش و مهربانیش بی نیاز نیستی. و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما ، مگو من مأمورم و ( به هر چه خواهم) امر می کنم  پس باید فرمان مرا بپذیرند و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین  و تغییر و زوال نعمتها گردد  و هر گاه سلطنت و حکومت برایت عظمت و بزرگی یا کبر و خودپسندی پدید آورد، به بزرگی پادشاهی خدا که فوق تو است و به توانایی او نسبت به خود به آنچه از جانب خویش بر آن توانا نیستی بنگر که این نگریستن (اندیشه نمودن در بزرگواری و غالب بودن خدا بر هر چیز ) کبر و سرکشی تو را فرو می نشاند و سرفرازی را از تو باز می دارد و از عقل و خردی که از تو دور گشته به سویت بر می گردد ( اندیشه در این کار سبب می شود که به خود باز امده کبر و خود پسندی را از خود برانی ) .

 و بر حذر باش از برابر داشتن خود با خدا در بزرگواریش  و مانند قرار  دادن خویش را با او در تواناییش ، زیرا خدا هر گردنکش متکبّری را خوار و پست می گرداند.

ادامه دارد ...

 

|+| نوشته شده توسط علی رضا در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 3:33 |



 


 یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و النهار یامحول الحول و الاحوال  حول حالنا الا احسنالحال

*********************************

این بهار نو ز بعد برگ ریز     هست برهان بر وجود رستخیز

عید حشر کوچک است ای مستجیر    حشر اکبر را قیاس از وی بگیر

(جلال الدین محمد بلخی)

***************

سال نو مبارک

|+| نوشته شده توسط علی رضا در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 0:47 |

رحلت جانسوز پیامبر رحمت و مهربانی حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت کریم اهل بیت ،حضرت  امام حسن مجتبی (ع ) و عالم آل محمد (ص)حضرت امام رضا (ع ) برتمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد.

ازسخنان حضرت علی (ع ) (در وصف خود که از ظلم وستم و تعدی بر کنار است )

سوگند به خدا اگر شب را بیدار بر روی خار سعدان (گیاهی است دارای خار سر تیز) بگذرانم و (دست و پا و گردن ) مرا در غلها بسته بکشند ،محبوبتر است نزد من از اینکه خدا و رسول را روز قیامت ملاقات کنم در حالی که بر بعضی بندگان ستم کرده ،چیزی از مال دنیا غصب کرده باشم ، چگونه به کسی ستم نمایم برای نفسی که باشتاب به کهنگی و پوسیدگی باز میگردد ( زود از جوانی و توانایی به پیری و ناتوانی مبدّل می گردد ) و بودن در زیر خاک به طول می انجامد؟.

سوگند به خدا(برادرم ) عقیل را در بسیاری فقر و پریشانی دیدم که یک من گندم (از بیت المال ) شما را از من درخواست نمود و کودکانش را از پریشانی دیدم با موهای غبارآلود و رنگهای تیره مانند آنکه رخسارشان با نیل سیاه شده بود و عقیل برای درخواست خود تأکید کرده سخن را تکرار می نمود و من گفتارش را گوش می دادم و گمان می کرد دین خود را به او فروخته ، از روش خود دست بر می دارم و دنبال او می روم (هرچه بگوید انجام می دهم ) پس آهن پاره ای برای او سرخ کرده نزدیک تنش بردم تا عبرت بگیرد و از درد آن ناله و شیون کرد مانند ناله بیمار، و نزدیک بود از اثر آن بسوزد . به او گفتم : ای عقیل مادران در سوگ تو بگریند ، آیا از آهن پاره ای که آدمی آن را برای بازی خود سرخ کرده ناله می کنی و مرا به سوی آتشی که خداوند قهّار آن را برای خشم افروخته میکشانی؟ آیا تو از این رنج (اندک )مینالی و من از آتش دوزخ ننالم؟

و شگفت تر از سرگذشت عقیل آن است که شخصی ( اشعث بن قیس که مردی منافق و دورو و دشمن امام علیه السّلام و آن حضرت نیز او را دشمن می داشت ) در شب نزد ما آمد با ارمغانی در ظرف سربسته و حلوایی که آن را دشمن داشته به آن بدبین بودم به طوری که گویی با آب دهن یا قَی مار خمیر شده بود ، به او گفتم آیا این هدیه است یا زکا ت یا صدقه که زکات و صدقه بر ما اهل بیت حرام است ؟ گفت : صدقه و زکات نیست بلکه هدیه است  پس ( چون از آوردن این هدیه منظورش باطلی و در واقع رشوه بود ) گفتم : مادرت در سوگ تو بگرید آیا از راه دین خدا آمده ای مرا بفریبی ؟ آیا درک نکرده  نمیفهمی (که از این راه می خواهی مرا بفریبی ) یا دیوانه ای یا دیوانه سخن می گویی  ؟ سوگند به خدا اگر هفت اقلیم را با هر چه در زیر آسمان های آن هاست  به من بدهند  برای اینکه خدا را برای مورچه ای که پوست جوی از آن بربایم نافرمانی نمایم ،نمی کنم  و به تحقیق دنیای شما نزد من پست تر و خوار تر از برگی که در دهن ملخی باشد که آن را می جود .چه کار است علی را با نعمتی که از دست می رود و خوشی که بر جا نمی ماند .به خدا پناه می برم از خواب عقل ( و بیخبر ماندن او از درک مفاسد و تباهکاری های  دنیا ) و از زشتی لغزش (و گمراهی ) و ( در جمیع حالات ) تنها از او یاری می جویم .      منبع : نهج البلاغه

|+| نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 2:29 |