تبليغاتX
دوستداران امام علی(ع)
دوستداران امام علی(ع)
احادیث امام علی(ع)و ائمه معصوم(ع) مقاله نامه های حضرت علی (ع) و خاطرات خودم
نيايش (گزيده‏اى از دعاى عرفه حسين بن على)

پروردگارا، مرا به كه وا مى‏گذارى، به خويشاوندى كه پيوندمحبت را مى‏گسلد، يا بيگانه‏اى كه با من خشم مى‏راند، يا به آنان‏كه مرا خوار مى‏شمارند و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشت‏من در چنگ توست! از غربت و تنهايى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان كسى كه وى را بر من مسلط گردانيده‏اى، به درگاه تو شكايت‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگير كه اگر تو بر من خشم نياورى، مرازغير تو باكى نيست و مگر نه اين است كه فراخناك لطف و عافيت تومرا كافى است!

خداوندا، تو را به نور جمالت كه بر زمين و آسمانها تابيده‏است و پرده‏هاى تاريكى را برانداخته و كار گذشتگان و آيندگان راصلاح بخشيده است، سوگند مى‏دهم و از تو مى‏طلبم كه در آن حال كه‏بر من خشم گرفته‏اى، مرا نميرانى و قهر خود را بر من نازل‏نگردانى كه تو مى‏توانى قهر و عتاب را رها كنى و به لطف بازآيى‏و از من خشنود شوى!

اى آن كه سپاسگزاريم به درگاه وى اندك است، اما او محرومم‏نمى‏سازد و گناهانم بسيارند لكن مرا به فضيحت و رسوايى‏نمى‏كشاند، پيوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هيچ گاه‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن كه در كودكى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پيرى‏بى‏روزيم نگذاشتى. اى آن كه الطاف و نعمتهايت در نزد من بيرون‏از شمارند و توان شكرگزارى آنها را ندارم.

اى كسى كه با من به نيكويى و احسان رفتار مى‏كنى و من به زشتى‏و عصيان تو را پاسخ مى‏گويم. اى كسى كه مرا به يمن ايمان نجات‏بخشيدى، پيش از آن كه به طريقه شكر نعمتهايت آشنا باشم.

اى مولاى من، تويى كه نعمت دادى، تويى كه احسان كردى، تويى كه‏به نيكى رفتار نمودى، تويى كه كرامت فرمودى، تويى كه فضيلت‏بخشيدى، تويى كه فضل خود را به اتمام رسانيدى، تويى كه روزى‏عطا فرمودى، تويى كه كرم كردى، تويى كه توانمندم ساختى، تويى‏كه سرمايه‏ام دادى، تويى كه پناه دادى، تويى كه كفايت كردى،تويى كه هدايت كردى، تويى كه از گناه بازداشتى، تويى كه گناهان‏را پوشيدى، تويى كه گناهان را بخشيدى، تويى كه عذر پذيرفتى،تويى كه مكنت و جاه بخشيدى، تويى كه عزت دادى، تويى كه پشتيبان‏بودى، تويى كه تاييدم كردى، تويى كه يارى رساندى، تويى كه شفابخشيدى، تويى كه عافيت دادى، تويى كه اكرام كردى، خجسته و بلندمرتبه‏اى اى پروردگار من، ستايش جاودانه از آن توست و سپاس‏پيوسته تو را سزاست.

اما من اى خدايم، به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏كه گناه كردم، منم كه خطا نمودم، منم كه نادانى كردم، منم كه‏به سوى گناه شتافتم، منم كه اشتباه كردم، منم كه به غير تواعتماد كردم، منم كه در عين دانايى گناه كردم، منم كه وعده‏هادادم، منم كه وفا ننمودم، منم كه پيمان شكستم، منم كه به جرم‏خود اقرار كردم.

بارالها، من بدان نعمات كه مرا داده‏اى اذعان دارم، به‏گناهانم اعتراف كرده و از آنها باز مى‏گردم; تو نيز مرا بيامرز.

اى كسى كه گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نيازى به طاعت‏ايشان ندارى، هر كدام از بندگانت كه كارى نيكو به جاى آورند،به توفيق و لطف توست، پس ستايش و حمد تو را سزاست.

خدايا، چون مرا فرمان دادى سركشى نمودم و چون نهى كردى، آنچه‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اينك اين منم كه نه دليلى بربى‏گناهى خود دارم كه عذر بخواهم و نه نيروى آن دارم كه از كسى‏يارى بخواهم. حال با كدامين اعضايم رو به روى تو بايستم; آيابا گوشم يا با چشمم يا با زبان و يا پاهايم، آيا تمامى اينهانعمتهايى نيست كه مرا عنايت فرموده‏اى و من با همه آنهانافرمانى‏ات كرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دليل از آن توست و من‏محكومم!

اى شنواترين شنوندگان و اى تيزبين‏ترين بينندگان و اى‏سريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاك وى درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم كه اگر آن را به من ارزانى‏دادى، هر چيز ديگرى را كه از من دريغ نمايى، مرا زيانى نرساندو اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمايى مرا نفعى‏نبخشد; «از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غير تو خدايى نبود، يگانه‏اى و تو را همتايى نيست، فرمانروايى‏توراست و ستايش از آن توست و تو بر همه چيز توانايى، اى خدا،اى خدا، اى خدا.

خدايا، من در آن حال كه بى‏نياز و توانمندم، به تو نيازمندم،پس چگونه در حال فقر نيازمند تو نباشم. خدايا من كه در عين‏دانايى، نادانم، چگونه در حين جهل، نادان نباشم!

خدايا، به راستى كه تغيير تدابير تو و سرعت انجام اراده وتقديرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از اين كه در حال نعمت‏به دوام بخشش تو اطمينان كنند و در حال نقمت، از رحمت تو نوميدگردند!

اكنون منم كه با فقر و نيازمنديم به تو توسل مى‏جويم و چگونه‏به حضرتت توسل جويم با فقرى كه محال است دامان غناى تو رابيالايد. چسان از اين حال كه دارم به تو شكايت آورم، در حالى كه‏هيچ چيز بر تو پوشيده نيست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بيان‏كنم و حال آن كه از همه آنها آگاهى! چگونه ممكن است اميدهايم‏را كه رو به سوى تو دارند، به نوميدى بدل سازى و حال مرا نيكونگردانى، با آن كه قوام آن به دست توست.

خدايا با آن كه عظيم نادانم، چقدر به من لطف مى‏كنى و با آن‏كه زشتى كردارم آشكار است، چقدر با من مهربانى!

خدايم! چقدر تو به من نزديكى و من از تو دورم! و چقدر نسبت‏به من مهربانى. پس چيست كه بين من و تو حجاب افكنده است!؟

پروردگارا، از تغيير آثار و دگرگونى حالات نيك دانستم كه‏خواسته تو در مورد من اين است كه خود را در همه چيز به من‏بنمايانى، تا درباره هيچ چيز از تو غافل نگردم.

خدايا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانيد، كرم تو زبان مراگشود و هرگاه كه صفات ناپسندم مايوسم ساخت، الطاف بى‏پايانت‏مرا به طمع واداشت!

خدايا، آن كس كه زيباييهايش در حقيقت زشتى است، چگونه‏زشتيهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن كس كه سخنان حق گونه‏او ادعايى بيش نيست چسان ادعاهايش، ادعا نباشد.

خدايا، فرمانهاى تاثيرگذار و اراده مسلط تو براى سخن‏گويى،گفتارى باقى نمى‏گذارد و صاحب توانايى را ناتوان مى‏سازد.

بارالها، توجه من به مخلوقات تو سبب مى‏گردد كه از مشاهده‏جمالت محروم بمانم، پس مرا در پيشگاه خويش به عبادتى بگمار كه‏به وصال تو رساندم! چگونه براى اثبات وجود شريفت‏به چيزى دليل‏آورده شود كه در هستى خود محتاج توست، آيا براى غير تو ظهورى‏است كه براى تو نيست تا وجود غير، آشكار كننده جمال تو باشد؟

تو كى پنهان بوده‏اى كه براى عيان ساختنت نياز به دليلى باشد كه‏تو را اثبات نمايد، كى دور بوده‏اى كه كاينات راه رسيدن به توباشند. كور باد آن چشم كه تو را نگاهبان خود نبيند! و چه‏زيانبار است معامله بنده‏اى كه از محبت تو وى را بهره‏اى نيست!

خدايا، خوارى و پستى‏ام در برابر تو هويداست و احوال من بر توپوشيده نيست.

وصالت را از تو مى‏طلبم و به يارى وجود شريفت، بر هستى توگواهى مى‏دهم. مرا با نور خود به ذات پاكت راهنمايى فرماى و باصدق عبوديت در پيشگاهت‏برپاى دار.

پروردگارم، مرا از زير بار ذلت نفس رهايى ده و پيش از آن كه‏مرگم در رسد از آلودگى شك و شرك پاكم كن. از تو يارى مى‏جويم،ياريم كن. بر تو توكل مى‏نمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو رامى‏خوانم، مرا نوميد مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مكن. خويشتن‏را به وجود پاكت منتسب مى‏نمايم، دورم مگردان. مقيم درگاه توام،از خود نرانم.

تويى كه انوار جمالت را به دلهاى شيفتگانت تاباندى تا آن كه‏تو را شناختند و به يگانگى تو ايمان آوردند. تويى كه محبت غيرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غير تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نياوردند و آن گاه كه جهانيان آنان را هراسناك‏سازند، تو مونس ايشان هستى و تويى كه آنها را هدايت فرمودى تاجايى كه نشانه‏هاى قدرتت‏بر آنان آشكار گشت!

آن كس كه تو را از دست داد، چه كسى را يافت و آن كه تو رايافت كه را از دست داد! به راستى كه زيانكار است آن كس كه به‏جاى تو ديگرى را برگزيند و بسى خسران زده است آن كه بكوشد تااز تو جدا گردد. چسان به غير تو اميدوار شوم، در حالى كه تورشته احسان را نگسسته‏اى و چگونه نياز خويش از درگاه غير توبطلبم و حال آن كه عادت بخشندگى خويش را دگرگون نساخته‏اى!

اى كسى كه شيرينى موانست‏خويش را به عاشقانت چشانيده‏اى، پس‏آنان در برابر تو تملق‏كنان برپاى ايستاده‏اند! اى كسى كه‏پرده‏هاى هيبت‏خود را بر دوستانت افكنده‏اى و آنان هراسناك درمقابل تو پوزش مى‏طلبند.

تو بندگانت را به ياد مى‏آورى پيش از آن كه ديگران از آنهايادى كنند و آغازگر هر بخشش و احسانى قبل از آن كه‏عبادت‏كنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا كننده‏اى، پيش‏از آن كه خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است اين كه بسيارمى‏بخشى، آن گاه از آنچه بخشيده‏اى از ما وام طلب مى‏كنى!

خداوندا، من را به كمند مهربانى خويش به سوى خود آر تا وصال‏تو را دريابم و با جاذبه الطاف خويش مرا دركش تا به سوى تو روى‏آورم!

خدايا، رشته اميدم از تو نمى‏گسلد گرچه تو را سركشى نموده‏ام وهرچند تو را عبادت كنم باز دهشت مرا رها نمى‏سازد. كاينات مرابه سوى تو رهنمون مى‏گردند و يقينى كه به كرم تو دارم مرا به‏سويت مى‏كشاند.

خدايا، چگونه نوميد گردم و حال آن كه تو اميد منى و چگونه به‏خوارى تن دردهم در حالى كه تو تكيه‏گاه منى.

خدايا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمايم با آن كه بنيادمرا از ذلت‏برآورده‏اى و چسان سر فخر بر آسمان نسايم و حال آن‏كه مرا به خود منتسب كرده‏اى!

خدايا! چگونه رداى بينوايى درنپوشم، در حالى كه مرا درجايگاه فقرا نشانده‏اى و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن كه‏تو با بخشش خود بى‏نيازم ساخته‏اى!

تويى كه جز تو پروردگارى نيست. خود را به تمامى اشياشناسانده‏اى به گونه‏اى كه موجودى نيست كه تو را نشناسد. تويى كه‏خويشتن را در آينه همه موجودات به من نموده‏اى و من در همه چيزجمال تو را به آشكارا نگريسته‏ام و تويى كه براى تمام موجودات‏آشنايى!

 

|+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:58 |

   مختصري از زندگينامه امام حسين ( عليه السلام )
                 

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه :ابو عبد اللّه

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام حسين(ع) كه او را نالايق
  ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا

سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را
 زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش حضرت  اباالفضل العباس و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.

                                   

|+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:57 |

نمونه هايى ازفضائل وسيره فردى امام حسين(ع)

احسان به قدر معرفت و بينش

روزى يك نفر از اعراب بيابان محضر حضرت حسين (ع) آمد و گفت: يابن رسول الله به يك خونبهاى كامل ضامن شده و از پرداخت آن عاجز شده‏ام، پيش خود گفتم: بروم مشكل خود را پيش بزرگوارترين مردم مطرح كنم و از او كمك بطلبم و از اهل بيت رسول الله، اصيل‏تر و بزرگوارتر نيافتم،لذامشكل خودم را محضر شما آورده‏ام.امام (ع) فرمود: اى برادر عرب سه مسأله از تو خواهم پرسيد اگر از يكى جواب بدهى يك سوم مال را به تو خواهم داد و اگر از دو مسأله جواب دادى دو سوم مال و در صورت جواب به هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد.
اعرابى گفت: يابن رسول الله (ص) آيا مثل تو از مثل من مى‏پرسد حال آنكه تو از اهل علم و شرف هستى؟ امام (ع) فرمود: بلى از جدم رسول خدا (ص) شنيدم، مى‏فرمود: «المعروف بقدر المعرفة» احسان به اندازه معرفت بايد باشد.اعرابى گفت: حالا كه اين طور است بپرسيد اگر توانستم جواب مى‏دهم وگرنه از شما مى‏آموزم و لاقوة الا بالله.امام (ع) فرمود: كدام عمل از همه اعمال افضل است؟ اعرابى جواب داد: ايمان به خدا، امام فرمود: نجات از هلاكت كدام است؟ جواب داد: اعتماد به خدا.امام (ع) فرمود: كدام چيز مرد را زينت مى‏دهد؟گفت: علم كه توأم با حلم باشد.فرمود: اگر آن نباشد كدام چيز زينت است؟گفت: مال كه توأم با مروت و مردانگى باشد.فرمود: اگر آن هم نباشد، كدام چيز زينت مرد است؟جواب داد: فقر توأم با صبر و خويشتن دارى.فرمود: اگر آن هم نباشد، ديگر چه چيز زينت انسان است ؟جواب داد: صاعقه‏اى كه از آسمان بيافتد و او را بسوزاند، كه او به اين صاعقه اهل است .حضرت خنديد و كيسه‏اى به اعرابى داد كه هزار دينار در آن بود، و انگشتر مباركش را نيز به او داد كه نگين آن به دويست درهم مى‏ارزيد، فرمود: دينارها را به طلبكاران خود بده، انگشتر را نيز صرف مخارج خودت بكن. اعرابى آنها را گرفت و اين آيه را خواند: «الله اعلم حيث يجعل رسالته»

دست بخشش گر

يك نفر عرب بيابانى داخل مدينه شد و گفت: بزرگوارترين كس در اين شهر كيست؟ او را به امام حسين صلوات الله عليه دلالت كردند، عرب داخل مسجد شد، ديد ابا عبدالله (ع) نماز مى‏خواند، او در مقابل حضرت ايستاد و چنين گفت: لم يَخِب الان من رجاك و من حرّك من دون بابك الحلقة انت جواٌد و انت معتمدٌ
ابوك قد كان قاتل الفسقةلو لاالذى كان من اوائلكم كانت علينا الجحيم منطبقةً
هر كه امروز تو را اميد دارد و حلقه در تو را حركت دهد، نااميد نمى‏شود، تو اهل بخشش و اهل اعتمادى، پدرت على (ع) قاتل فاسقان بود اگر دين اسلام توسط گذشتگان شما عرضه نمى‏شد، جهنم ما را احاطه مى‏كرد.
امام (ع) با شنيدن اشعار او دانست كه انتظار كمك و مساعدت دارد، لذا به قنبر فرمودند: از مال حجاز چيزى مانده است؟ گفت: چهارهزار دينار مانده، فرمود: آنها را بياور كسى كه از ما سزاوارتر است آمده است آنگاه دو تا برد (لباس) خود را بيرون آورد، پولها را در آن پيچيد و از لاى دو آنها را بيرون آورد و به اعرابى داد، زيرا كه از او شرم مى‏كرد و چنين فرمود: خذها فانى اليك معتذرو اعلم بانى عليك ذو شفقة لو كان فى سيرنا الغداة عصاً
امست سمانا عليك مندفقةًلكن ربب الزمان ذو غِيَروالكف منى قليلة النفقةبگير اين پولها را، من از تو اعتذار مى‏كنم، بدان كه من به تو دلسوز و مهربانم، اگر در زندگى امروز، عصاى حكومت در دست ما بود، آسمان بخشش ما بر تو بسيار مى‏باريد، ليكن حوادث روزگار كارها را عوض مى‏كند، دست من از احسان كوتاه است .
اعرابى پولها را گرفت و گريست، امام فرمود: گويا عطاى ما را كم حساب كردى؟ گفت: نه، علت گريه‏ام آنست كه چگونه مرگ اين بخششگر را از بين خواهد برد.2

در خانه فقراء

عبدالرحمن خزاعى نقل مى‏كند روز عاشورا در پشت جناره پاك امام حسين (ع) زخمى ديده شد كه زخم سلاح نبود، از امام زين‏العابدين (ع) از علت آن پرسيدند، فرمود: «هذا مما كان يحمل الجراب على ظهره الى منازل الارامل و اليتامى و المساكين» 3
يعنى اين زخم اثر انبانهاست كه پدرم صلوات الله عليه بر دوش مى‏گرفت و به خانه بيوه زنان، يتيمان و فقرا، طعام مى‏برد، آرى انسانها كامل و برگزيدگان خدا چنين بوده‏اند.

|+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:55 |

سخنان

 

 

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

1ـ فضيلت دانش طلبى.

 هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .

 

2ـ دين يابى ايرانيان.
اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد , هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.

3 چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آنهاهستـم :.
1ـ يارى دهنده اهل بيتم , 2ـ بـرآورنـده حـاجـات اهل بيتـم به هنگـام اضطـرار و نـاچـارى , 3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب وزبان , 4ـ و دفـاع كننـده از اهل بيتـم با دست و عمل .

5ـ ملاك پذيرش اعمال.
نزد خداوند سخنى پذيرفته نميشود مگر آن كه همراه با عمل باشد , و سخـن و عملى پذيرفته نمـيشـود مگـر آن كه همراه با نيت خالص باشـد .
و سخـن و عمل و نيتـى پذيـرفته نمـيشـود مگـر آن كه مطـابق سنت بـاشد.

 

6ـ صفات بهشتى.

(7) آيا كسـى را كه فرداى قيامت , آتـش بر او حرام است به شما معرفى نكنـم ؟ گفتند: آرى , اى پيامبر خدا.
فرمـود: كسى كه متيـن , خونگرم , نرمخـو و آسانگير باشد.

7ـ نشانه هاى ستمكار.
(8) نشانه ظالم چهار چيز است : 1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم ميكند, 2ـ به زيـر دستـش بـا غلبه فـرمـانـروايـى مـيكنـد, 3ـ حق را دشمـن مـيدارد, 4ـ و ستـم را آشكـار مـيكنـد.

9ـ فتواى نااهل.
(10) كسـى كه بدون صلاحيت علمى براى مردم فتـوا دهد, خـود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است .

10ـ روزه واقعى.
(11) روزه دار ـ مادامـى كه غيبت مسلمانـى را نكرده باشد ـ همـواره در عبادت است , اگر چه در رختخواب خود باشد.

12ـ نشانه اى شكيبا.
علامه الصابر فى ثلاث : اولها ان لايكسل و الثانيه ان لايضجـر, والثالثه ان لايشكـو مـن ربه عزوجل , لانه اذا كسل فقد ضيغ الحق , واذا ضجر لـم يـود الشكر, واذا شكى مـن ربه عزوجل فقدعصاه .
(13) علامت صابر در سه چيزاست : اول : آن كه كسل نشـود, دوم : آن كه آزرده خاطـرنگردد, سـوم آن كه از خـداونـدعزوجل شكوه نكند, زيرا وقتى كه كسل شـود, حق را ضايع ميكند, وچـون آزرده خاطرگـردد شكـر را به جا نمـيآورد, و چـون از پـروردگارش شكايت كنـد در و واقع او را نافرمانى نموده است .

 

13ـ بدترين جهنمى.
(14) همانا اهل جهنـم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج ميبرند, و از اهل دوزخ پشيمانـى و حسرت آن كـس سخت تـر است كه در دنيا بنـده اى را به سـوى خـداخـوانده و او پذيرفته وخدا اطاعت كرده و خـداوند او را به بهشت در آورده ولـى خـود دعوت كننـده را به سبب عمل نكـردن به علمـش به دوزخ انداخته است .

 

14ـ عالمان دنيا طلب.
(15) خداوند به داود(ع ) وحى فرمود كه : ميان مـن وخودت عالـم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستي ام بگرداند, زيراكه آنان , راهزنان بندگان جـوياى مـناند, همانا كمتر كارى كه باايشـان كنـم ايـن است كه شيـرينـى منـاجـاتـم رااز دلشـان بـركنم .

15ـ نتيجه يقين.
(16)اگر شما مردم يقين به خير وشـر آخـرت مـيداشتيـد, همان طـور كه يقيـن به دنياداريـد البته در آن صـورت آخـرت را انتخـاب مـيكـرديـد.

16ـ نخستين پرسشهاى قيامت.
(17) هيچ بنـده اى در روز قيامت قدم از قـدم بـر نمـيدارد تا از ايـن چهار چيزاز اوپرسيده شود: 1ـ از عمـرش كه در چه راهـى آن را فـانـى نمـوده , 2ـ واز جـوانـى اش كه در چه كـارى فـرسـوده اش ســـاخته , 3ـ و از مـالـش كه از كجـابه دست آورده و در چه راهـى صـرف نموده , 4ـ و از دوستى ما اهل بيت .

17ـ محكم كارى.
(18) پيامبـر اكـرم (ص ) وقتـى كه بـا دقت قبـر سعد بـن معاذ را پـوشـانـد فـرمـود: ميدانـم كه قبر سرانجام فرو ميريزد و نظم آن بهم ميخـورد, ولـى خداوند بنده اى را دوست مـيدارد كه چـون به كـارى پـردازد آن را محكـم واستـوار انجـام دهـد.

18ـ مرگ , بيدارى بزرگ.
(19) مـردم در خـواب انـد وقتـى كه بميـرنـد , بيـدار مـيشـونـد.

19ـ ثواب اعمال كارساز.
(20) هفت چيز است كه اگر كسى يكي از آنها را انجام داده باشد, پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد),.
2ـ يا چاهى را كنده باشد,.
3ـ يانهرى راجارى ساخته باشد,.
4ـ يامسجدى را بنا نموده باشد,.
5ـ ياقرآنى نوشته باشد,.
6ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد,.
7ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.

20ـ سعادتمندان.
خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد, خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.

21ـ دوستى آل محمد.
(22) كســى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد شهيـد مرده است .
آگـاه بـاشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد آمـرزيـده مــرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد .
تـوبه كـار مـرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دوستـى آل محمـد (ص ) بميرد , با ايمان كامل مرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دشمنـى آل محمـد (ص ) بميرد , در حالـى به صحراى قيامت مـيآيـد كه بـر پيشـانـى اش نـوشته شـده : نـا اميـد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسـى كه با دشمنـى آل محمد (ص ) بميرد, بـوى بهشت به وى نمـيرسـد .

 

22ـ سزاى زن و مرد همسر آزار.
هر زنـى كه شـوهر خـود را با زبان بيازارد خداوند هيچ جبران و عوض و نيكـى ازكارش را نميپذيرد تا او را راضى كند, اگر چه روزش را روزه بگيرد و شبـش را به عبادت بگذراند و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنـم خـواهد شد و همچنيـن است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

23ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر.
هرزنـى كه با شـوهر خـود مـدارا ننمايد واو را به كارى وادرا سازد كه قـدرت وطاقت آن را ندارد, از او كارى نيكـى قبـول نمـيشـود ودر روز قيامت , خدا رادرحـالتـى ملاقـات خـواهـد كـرد كه بـر روى خشمگيـن بـاشـد.

24ـ نخستين رسيدگى در قيامت.
(25) اوليـن كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگـى ميشـود خـونهاى به ناحق ريخته شده است .

25ـ بيرحمى و ترحم.
در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم , زنـى را ديـدم كه درعذاب است , از گناهش سوال كـردم .پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى رامحكـم بست , درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد.
خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم , زن آلـوده حامنى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ ‌داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد, در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بيرون آورده بود , او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد, پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوندگناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.

26ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص.

چـون روز قيامت فـرا رسـد, نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ (28) برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد, قبول نميكنـم .

27ـ دنيا طلبى ,عنصر حبط اعمال.
در روز قيامت گروهـى را بـراى محاسبه ميآورند كه اعمال نيك آنان ماننـد كـوههاى تهامه بر روى هـم انباشته است امـا فرمان ميرسد كه به آتـش برده شوند صـحـابـه گفتند : يـا رسول الله آيـا اينان نماز ميخواندند؟ فرمـود: بلى نماز ميخـواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبـادت بــه سـر ميبردند اما هميـن كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد, پرش و جهشميكردند تا خود را به آن برسانند.

28ـ با هر كه اى با اوستى.
آدمـى ( در قيـامت ) بـاكســى است كه او را دوست دارد.

29ـ دوستى اهل بيت.
(31) هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.
بايد بعد از من على را, و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.

30ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال.
(32) سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.
اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد, خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.

31ـ پاداش مريض.
(33) وقتى كه مسلمان , بيمار شـود, خـداوند هماننـد بهتريـن حسناتـى كه در حال سلامت انجام ميداده در نامه عملـش مينـويسد و گناهانـش همچـون برگ درخت فرو ميريزد.

32ـ مسئوليت مسلمانى.
(34) هر كه صبح كند و به امور مسلميـن همت نگمارد , از آنهانيست ;و هركـس بشنود كه شخصـى فرياد مـيزنـد: (( اى مسلمانها به فريادم برسيد)) ولـى جـوابـش نگـويد,مسلمان نيست

. 33ـ پيوستگى ايرانيان با اهل بيت عليهم السلام.
قالت الرسول من الفرس لرسول الله (ص ) الى من نحـن يا رسول الله ؟ قال انتم مناو الينا اهل البيت .
(35) فرستادگان باذان , پادشاه يمـن , تحت الحمايه ايران كه اصالتا ايرانى بـودند به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: اى رسـول خدا: سرانجام ما فارسيان به نزدچه كسى خواهد بود؟ حضرت فرمـود: شما فارسيان از ما هستيـد و سرانجامتان به سـوى ما و خانـدان ماخواهد بود.
قال ابـن هشام : فبلغنى عن الزهرى انه قال : فمـن ثـم قال رسول الله : سلمان منااهل البيت .
ابـن هشام از قول زهرى گويد: و از همين جا بود كه پيامبر فرمود: سلمان از اهل بيت ماست .

34ـ خيانت بزرگ.
(36) كسى كه بر مسلمانان پيشـى گيرد, در حالـى كه ميداند در ميان آنها كسـى افضل وبهتر از او وجـود دارد, چنيـن كسى به خدا و رسولـش و همه مسلمانان خيانت كرده است .

35ـ ارزش هدايت.
(37) پيـامبـر اكـرم (ص ) خطـاب به حضـرت علـى (ع ) فـرمود: هدايت نمـودن خداوند فردى را به وسيله تو از آنچه آفتاب بر آن بتابد براى تـوبهتر و ارزنده تر است .

36ـ مردمان آخرالزمان.
ياتـى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهـم و تحسـن فيه علانيتهم طمعا مـن الدنيا,لايريدون به ما عنـد ربهم , يكـون دينهم ريـاء لايخالطهم خـوف , يعمهم الله بعقاب فيـدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم .
(38) زمانى بر مردم فرا مـى رسد كه براى طمع در دنيا, باطنشان پليد و ظاهرشان زيباباشـد, علاقه اى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند, ديـن آنها ريا شـود وخـوفـى (از خـدا) در دلشان آميخته نشـود, خـداونـد همه آنها را به عذاب سختـى گـرفتار كند, پـس مانند دعايشخص غريق دعا كنند, ولـى دعايشان را اجابت نكند.

37ـ راستگو ترين صحابه.
(39) آسمان سايه نينداخته و زميـن در بر نگرفته , صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.

38ـ پرسش از عالمان و همنشينى بافقيران.
(40) از دانشمنـدان بپـرسيـد و با فـرزانگان سخـن بگـوييـد و با فقيـران بنشينيـد.

39ـ دستبوسى نه.
(41) مردى خواست تا بر دست رسـول خـدا (ص ) بـوسه زنـد, پيامبر دست خـود را كشيـد وفرمود: ايـن كارى است كه عجمها با پادشاهان خـود ميكنند و من شاه نيستـم , مـن مردى از خودتان هستم .

40ـ مهربانى با همنوعان.
(42) به مـن ايمان نياورده كسـى كه سير بخـوابـد و همسايه اش گرسنه باشـد, و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد, خـداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:43 |