|
بار خدایا آبروی مرا به توانگری نگاهدار و شخصیت مرا به تنگدستی از بین مبر که از روزی خواران تو روزی خواهم و از آفریده های بدکردار تو مهربانی جویم و به ستایش کسیکه به من ببخشاید وادار گردم و به بدگویی کسیکه به من چیزی ندهد گرفتار گردم و تو پس از این همه گفتار صاحب اختیاری که ببخشائی یا نبخشائی زیرا اختیار و توانایی بر هر چیز به دست تو است .
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 جستجو
پيوندها
توبه آغوش رحمت
حقیقت پله بله تا ملاقات خدا صوفیان رخ انديشه در حضور عارفانه ها و عاشقانه های مرحوم میرزا اسماعیل دولابی پنجره يار دلنواز از گذر گل تا دل كلبه ي من (عرفاني) امام علی (ع) غریبستان ققنوس و درد دل با امام زمان از گذر گل تا دل .:.: قالب ساز :.:. آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دوستداران امام علی(ع)
احادیث امام علی(ع)و ائمه معصوم(ع) مقاله نامه های حضرت علی (ع) و خاطرات خودم نيايش (گزيدهاى از دعاى عرفه حسين بن على)
پروردگارا، مرا به كه وا مىگذارى، به خويشاوندى كه پيوندمحبت را مىگسلد، يا بيگانهاى كه با من خشم مىراند، يا به آنانكه مرا خوار مىشمارند و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشتمن در چنگ توست! از غربت و تنهايى و دورى خانهام و خوارىام درچشمان كسى كه وى را بر من مسلط گردانيدهاى، به درگاه تو شكايتمىآورم. بارالها بر من خشم مگير كه اگر تو بر من خشم نياورى، مرازغير تو باكى نيست و مگر نه اين است كه فراخناك لطف و عافيت تومرا كافى است! خداوندا، تو را به نور جمالت كه بر زمين و آسمانها تابيدهاست و پردههاى تاريكى را برانداخته و كار گذشتگان و آيندگان راصلاح بخشيده است، سوگند مىدهم و از تو مىطلبم كه در آن حال كهبر من خشم گرفتهاى، مرا نميرانى و قهر خود را بر من نازلنگردانى كه تو مىتوانى قهر و عتاب را رها كنى و به لطف بازآيىو از من خشنود شوى! اى آن كه سپاسگزاريم به درگاه وى اندك است، اما او محروممنمىسازد و گناهانم بسيارند لكن مرا به فضيحت و رسوايىنمىكشاند، پيوسته مرا در حال انجام گناهان مىنگرد، اما هيچ گاهبه خوارى نمىراندم! اى آن كه در كودكى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پيرىبىروزيم نگذاشتى. اى آن كه الطاف و نعمتهايت در نزد من بيروناز شمارند و توان شكرگزارى آنها را ندارم. اى كسى كه با من به نيكويى و احسان رفتار مىكنى و من به زشتىو عصيان تو را پاسخ مىگويم. اى كسى كه مرا به يمن ايمان نجاتبخشيدى، پيش از آن كه به طريقه شكر نعمتهايت آشنا باشم. اى مولاى من، تويى كه نعمت دادى، تويى كه احسان كردى، تويى كهبه نيكى رفتار نمودى، تويى كه كرامت فرمودى، تويى كه فضيلتبخشيدى، تويى كه فضل خود را به اتمام رسانيدى، تويى كه روزىعطا فرمودى، تويى كه كرم كردى، تويى كه توانمندم ساختى، تويىكه سرمايهام دادى، تويى كه پناه دادى، تويى كه كفايت كردى،تويى كه هدايت كردى، تويى كه از گناه بازداشتى، تويى كه گناهانرا پوشيدى، تويى كه گناهان را بخشيدى، تويى كه عذر پذيرفتى،تويى كه مكنت و جاه بخشيدى، تويى كه عزت دادى، تويى كه پشتيبانبودى، تويى كه تاييدم كردى، تويى كه يارى رساندى، تويى كه شفابخشيدى، تويى كه عافيت دادى، تويى كه اكرام كردى، خجسته و بلندمرتبهاى اى پروردگار من، ستايش جاودانه از آن توست و سپاسپيوسته تو را سزاست. اما من اى خدايم، به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاى! منمكه گناه كردم، منم كه خطا نمودم، منم كه نادانى كردم، منم كهبه سوى گناه شتافتم، منم كه اشتباه كردم، منم كه به غير تواعتماد كردم، منم كه در عين دانايى گناه كردم، منم كه وعدههادادم، منم كه وفا ننمودم، منم كه پيمان شكستم، منم كه به جرمخود اقرار كردم. بارالها، من بدان نعمات كه مرا دادهاى اذعان دارم، بهگناهانم اعتراف كرده و از آنها باز مىگردم; تو نيز مرا بيامرز. اى كسى كه گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نيازى به طاعتايشان ندارى، هر كدام از بندگانت كه كارى نيكو به جاى آورند،به توفيق و لطف توست، پس ستايش و حمد تو را سزاست. خدايا، چون مرا فرمان دادى سركشى نمودم و چون نهى كردى، آنچهرا نمىخواستى به جاى آوردم. اينك اين منم كه نه دليلى بربىگناهى خود دارم كه عذر بخواهم و نه نيروى آن دارم كه از كسىيارى بخواهم. حال با كدامين اعضايم رو به روى تو بايستم; آيابا گوشم يا با چشمم يا با زبان و يا پاهايم، آيا تمامى اينهانعمتهايى نيست كه مرا عنايت فرمودهاى و من با همه آنهانافرمانىات كردهام، اى مولاى من، حجت و دليل از آن توست و منمحكومم! اى شنواترين شنوندگان و اى تيزبينترين بينندگان و اىسريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاك وى درود فرست! پروردگارم، از تو حاجتى را مىطلبم كه اگر آن را به من ارزانىدادى، هر چيز ديگرى را كه از من دريغ نمايى، مرا زيانى نرساندو اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمايى مرا نفعىنبخشد; «از تو مىخواهم كه مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!» غير تو خدايى نبود، يگانهاى و تو را همتايى نيست، فرمانروايىتوراست و ستايش از آن توست و تو بر همه چيز توانايى، اى خدا،اى خدا، اى خدا. خدايا، من در آن حال كه بىنياز و توانمندم، به تو نيازمندم،پس چگونه در حال فقر نيازمند تو نباشم. خدايا من كه در عيندانايى، نادانم، چگونه در حين جهل، نادان نباشم! خدايا، به راستى كه تغيير تدابير تو و سرعت انجام اراده وتقديرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از اين كه در حال نعمتبه دوام بخشش تو اطمينان كنند و در حال نقمت، از رحمت تو نوميدگردند! اكنون منم كه با فقر و نيازمنديم به تو توسل مىجويم و چگونهبه حضرتت توسل جويم با فقرى كه محال است دامان غناى تو رابيالايد. چسان از اين حال كه دارم به تو شكايت آورم، در حالى كههيچ چيز بر تو پوشيده نيست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بيانكنم و حال آن كه از همه آنها آگاهى! چگونه ممكن است اميدهايمرا كه رو به سوى تو دارند، به نوميدى بدل سازى و حال مرا نيكونگردانى، با آن كه قوام آن به دست توست. خدايا با آن كه عظيم نادانم، چقدر به من لطف مىكنى و با آنكه زشتى كردارم آشكار است، چقدر با من مهربانى! خدايم! چقدر تو به من نزديكى و من از تو دورم! و چقدر نسبتبه من مهربانى. پس چيست كه بين من و تو حجاب افكنده است!؟ پروردگارا، از تغيير آثار و دگرگونى حالات نيك دانستم كهخواسته تو در مورد من اين است كه خود را در همه چيز به منبنمايانى، تا درباره هيچ چيز از تو غافل نگردم. خدايا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانيد، كرم تو زبان مراگشود و هرگاه كه صفات ناپسندم مايوسم ساخت، الطاف بىپايانتمرا به طمع واداشت! خدايا، آن كس كه زيباييهايش در حقيقت زشتى است، چگونهزشتيهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن كس كه سخنان حق گونهاو ادعايى بيش نيست چسان ادعاهايش، ادعا نباشد. خدايا، فرمانهاى تاثيرگذار و اراده مسلط تو براى سخنگويى،گفتارى باقى نمىگذارد و صاحب توانايى را ناتوان مىسازد. بارالها، توجه من به مخلوقات تو سبب مىگردد كه از مشاهدهجمالت محروم بمانم، پس مرا در پيشگاه خويش به عبادتى بگمار كهبه وصال تو رساندم! چگونه براى اثبات وجود شريفتبه چيزى دليلآورده شود كه در هستى خود محتاج توست، آيا براى غير تو ظهورىاست كه براى تو نيست تا وجود غير، آشكار كننده جمال تو باشد؟ تو كى پنهان بودهاى كه براى عيان ساختنت نياز به دليلى باشد كهتو را اثبات نمايد، كى دور بودهاى كه كاينات راه رسيدن به توباشند. كور باد آن چشم كه تو را نگاهبان خود نبيند! و چهزيانبار است معامله بندهاى كه از محبت تو وى را بهرهاى نيست! خدايا، خوارى و پستىام در برابر تو هويداست و احوال من بر توپوشيده نيست. وصالت را از تو مىطلبم و به يارى وجود شريفت، بر هستى توگواهى مىدهم. مرا با نور خود به ذات پاكت راهنمايى فرماى و باصدق عبوديت در پيشگاهتبرپاى دار. پروردگارم، مرا از زير بار ذلت نفس رهايى ده و پيش از آن كهمرگم در رسد از آلودگى شك و شرك پاكم كن. از تو يارى مىجويم،ياريم كن. بر تو توكل مىنمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو رامىخوانم، مرا نوميد مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مكن. خويشتنرا به وجود پاكت منتسب مىنمايم، دورم مگردان. مقيم درگاه توام،از خود نرانم. تويى كه انوار جمالت را به دلهاى شيفتگانت تاباندى تا آن كهتو را شناختند و به يگانگى تو ايمان آوردند. تويى كه محبت غيرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غير تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نياوردند و آن گاه كه جهانيان آنان را هراسناكسازند، تو مونس ايشان هستى و تويى كه آنها را هدايت فرمودى تاجايى كه نشانههاى قدرتتبر آنان آشكار گشت! آن كس كه تو را از دست داد، چه كسى را يافت و آن كه تو رايافت كه را از دست داد! به راستى كه زيانكار است آن كس كه بهجاى تو ديگرى را برگزيند و بسى خسران زده است آن كه بكوشد تااز تو جدا گردد. چسان به غير تو اميدوار شوم، در حالى كه تورشته احسان را نگسستهاى و چگونه نياز خويش از درگاه غير توبطلبم و حال آن كه عادت بخشندگى خويش را دگرگون نساختهاى! اى كسى كه شيرينى موانستخويش را به عاشقانت چشانيدهاى، پسآنان در برابر تو تملقكنان برپاى ايستادهاند! اى كسى كهپردههاى هيبتخود را بر دوستانت افكندهاى و آنان هراسناك درمقابل تو پوزش مىطلبند. تو بندگانت را به ياد مىآورى پيش از آن كه ديگران از آنهايادى كنند و آغازگر هر بخشش و احسانى قبل از آن كهعبادتكنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا كنندهاى، پيشاز آن كه خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است اين كه بسيارمىبخشى، آن گاه از آنچه بخشيدهاى از ما وام طلب مىكنى! خداوندا، من را به كمند مهربانى خويش به سوى خود آر تا وصالتو را دريابم و با جاذبه الطاف خويش مرا دركش تا به سوى تو روىآورم! خدايا، رشته اميدم از تو نمىگسلد گرچه تو را سركشى نمودهام وهرچند تو را عبادت كنم باز دهشت مرا رها نمىسازد. كاينات مرابه سوى تو رهنمون مىگردند و يقينى كه به كرم تو دارم مرا بهسويت مىكشاند. خدايا، چگونه نوميد گردم و حال آن كه تو اميد منى و چگونه بهخوارى تن دردهم در حالى كه تو تكيهگاه منى. خدايا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمايم با آن كه بنيادمرا از ذلتبرآوردهاى و چسان سر فخر بر آسمان نسايم و حال آنكه مرا به خود منتسب كردهاى! خدايا! چگونه رداى بينوايى درنپوشم، در حالى كه مرا درجايگاه فقرا نشاندهاى و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن كهتو با بخشش خود بىنيازم ساختهاى! تويى كه جز تو پروردگارى نيست. خود را به تمامى اشياشناساندهاى به گونهاى كه موجودى نيست كه تو را نشناسد. تويى كهخويشتن را در آينه همه موجودات به من نمودهاى و من در همه چيزجمال تو را به آشكارا نگريستهام و تويى كه براى تمام موجوداتآشنايى! |+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:58
مختصري از زندگينامه امام حسين ( عليه السلام ) نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است ) لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود. |+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:57
نمونه هايى ازفضائل وسيره فردى امام حسين(ع) احسان به قدر معرفت و بينش روزى يك نفر از اعراب بيابان محضر حضرت حسين (ع) آمد و گفت: يابن رسول الله به يك خونبهاى كامل ضامن شده و از پرداخت آن عاجز شدهام، پيش خود گفتم: بروم مشكل خود را پيش بزرگوارترين مردم مطرح كنم و از او كمك بطلبم و از اهل بيت رسول الله، اصيلتر و بزرگوارتر نيافتم،لذامشكل خودم را محضر شما آوردهام.امام (ع) فرمود: اى برادر عرب سه مسأله از تو خواهم پرسيد اگر از يكى جواب بدهى يك سوم مال را به تو خواهم داد و اگر از دو مسأله جواب دادى دو سوم مال و در صورت جواب به هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد. دست بخشش گر يك نفر عرب بيابانى داخل مدينه شد و گفت: بزرگوارترين كس در اين شهر كيست؟ او را به امام حسين صلوات الله عليه دلالت كردند، عرب داخل مسجد شد، ديد ابا عبدالله (ع) نماز مىخواند، او در مقابل حضرت ايستاد و چنين گفت: لم يَخِب الان من رجاك و من حرّك من دون بابك الحلقة انت جواٌد و انت معتمدٌ در خانه فقراء عبدالرحمن خزاعى نقل مىكند روز عاشورا در پشت جناره پاك امام حسين (ع) زخمى ديده شد كه زخم سلاح نبود، از امام زينالعابدين (ع) از علت آن پرسيدند، فرمود: «هذا مما كان يحمل الجراب على ظهره الى منازل الارامل و اليتامى و المساكين» 3 |+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:55
سخنان سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص ) 1ـ فضيلت دانش طلبى. هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است . 2ـ دين يابى ايرانيان. 3 چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آنهاهستـم :. 5ـ ملاك پذيرش اعمال. 6ـ صفات بهشتى. 7ـ نشانه هاى ستمكار. 9ـ فتواى نااهل. 10ـ روزه واقعى. 12ـ نشانه اى شكيبا. 13ـ بدترين جهنمى. 14ـ عالمان دنيا طلب. 15ـ نتيجه يقين. 16ـ نخستين پرسشهاى قيامت. 17ـ محكم كارى. 18ـ مرگ , بيدارى بزرگ. 19ـ ثواب اعمال كارساز. 20ـ سعادتمندان. 21ـ دوستى آل محمد. 22ـ سزاى زن و مرد همسر آزار. 23ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر. 24ـ نخستين رسيدگى در قيامت. 25ـ بيرحمى و ترحم. 26ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص. چـون روز قيامت فـرا رسـد, نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ (28) برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد, قبول نميكنـم . 27ـ دنيا طلبى ,عنصر حبط اعمال. 28ـ با هر كه اى با اوستى. 29ـ دوستى اهل بيت. 30ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال. 31ـ پاداش مريض. 32ـ مسئوليت مسلمانى. . 33ـ پيوستگى ايرانيان با اهل بيت عليهم السلام. 34ـ خيانت بزرگ. 35ـ ارزش هدايت. 36ـ مردمان آخرالزمان. 37ـ راستگو ترين صحابه. 38ـ پرسش از عالمان و همنشينى بافقيران. 39ـ دستبوسى نه. 40ـ مهربانى با همنوعان. |+| نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:43
|